تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
164
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پادشاهى او چهار سال بود . « 1 » كواذ پس از بلاش ، كواذ « 2 » پسر پيروز به شاهى رسيد . او پيش از آنكه به شاهى رسد
--> 72 ، و در نسخهء خطى حمزه موجود در ليدن بدون نقطه ولى در چاپ گوتوالد ص 56 با نقطه ) از بناهاى ساسانيان نيست بلكه بناى يكى از اشكانيان است به نام بلاش Vologesus . اين معنى نه تنها از اينكه نام اين شهر در زمان يزدگرد دوّم نيز ذكر شده است ZDMG ) جلد 28 ص 100 ) استنباط مىگردد بلكه نيز همچنانكه هوفمان به من گفته است از ذكر آن به عنوان بلگسى فرا در كتاب استفان بيزانسى نيز معلوم مىگردد ؛ و نيز ممكن است مواضع مذكور در مجمل التواريخ و كتب ديگر ( از قبيل دونولاش - دون نزديك دينور است ، رجوع شود به ZDMG سال مذكور ص 102 - و ولاشگرد از جملهء ولاشگردهاى مختلف Vologesocerta ) همه از بناهاى دورهء اشكانى باشد . نام بلاش در يكى از داستانهاى دلكش مربوط به زنان و حسادت ايشان آمده است ( داستان شاهزاده خانم هندى و دختر ستوربان ) ، امّا در اينجا نام بلاش نمايندهء يك شخصيّت است و به جاى آن هر نام ديگر را كه بخواهند مىتوان گذاشت . اين داستان را جاحظ از قول كسروى نقل مىكند ( نسخهء ليدن شمارهء 1012 ص 37 به بعد ) . مجمل التواريخ ( ص 72 ) آن را به كتاب سير الملوك نسبت مىدهد . ( 1 ) - يوشع ستوننشين ( بند 20 ) مىگويد كه چون گنجينهء بلاش تمام شد سپاه او ديگر او را يارى نكرد و روحانيان كه با او بودند فرصت يافتند و او را خلع و كور كردند و كواذ را به پادشاهى برداشتند . پركپ ( جنگ ايران 6 / 1 ) نيز با او موافق است ولى بلاش را با جاماسپ اشتباه مىكند . شايد گفتهء فردوسى كه سوفراى بلاش را واداشت تا به نفع كواذ از سلطنت كنارهگيرى كند انعكاسى از اين واقعه باشد . به گفتهء يوشع علّت خشم مجوسان اين بوده است كه او مىخواسته است ( از روى رسم روميان ) حمّامهاى عمومى بسازد . رفتن به اين حمّامها مستلزم آلوده ساختن عناصر مقدّس بود ( امّا كواذ نيز آن را اجازه داده بود و مىخواست معمول كند ؛ رجوع شود به قصص سريانى لاند ج 3 ص 210 و يوسوئه بند 76 ) . رضايت او با برانداختن رسم آتشپرستى از ارمنستان ( لازار ص 354 و 360 ) نمىتواند گناهى براى او باشد . كينهء مغان با او با ستايش مسيحيان از او سازگار مىآيد ( رجوع شود به زيرنويس شماره 2 صفحهء 163 ) . ( 2 ) - نام باستانى كوات Kawata در پهلوى كوات است ، ارمنى آن كوت است و در نوشتهء سال 628 م در آخر كرونيكن پاسكاله نام او كباتس آمده است و گاهى هم كبادس